قهرمان ميرزا عين السلطنه

3346

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

تا ظهر پشت‌بام بوديم به تماشاى شكار اين چند دانه كبك بيچاره و مرمت بامها . زواركيها تا غروب دبنال كبكها بودند . ز توران چنان بخت برگشته بود * كه گرگين از ايشان دو تن كشته بود برف تنكابون ببينيد چقدر كبكها عاجز شده بودند كه حسن تاجرباشى هم يك قطعه گرفت . چند نفر طالقانى ديروز در اين برف از تنكابون با حالت خراب آمدند ، مىگفتند در تنكابون از اينجا بيشتر برف آمده و تمام حشم آنها تلف شده . براى آن‌كه آنجا تهيهء علف نمىشود تمام سال حشم با دهان خود تغذيه مىكند . در گدوك تا شانهء آدم برف است . يك ساعت از شب رفته شهباز آمد مىگفت از روز رفتن تا الان برف مىآمد ، در شهر هم برف كلى آمد . از گدوك‌چاله به يك زحمت گذشته است كه همان كار خودش بوده است و بس . باز جوابهاى كاغذ را قونسل نداده بود ، يعنى شيخ نوشته بود شهباز شب آمد و صبح حركت كرد ممكن نبود به اين زوديها جوابى گرفت . نوشته بود عزيز اللّه خان هنگامه مىكند . مىگويند تحريك رشيد السلطان است . سوار و سرباز جمع مىكنند تعاقب كنند . به اقتدار السلطنه حكم شد اطاعت نكرد . اما مشكل است كسى برود . اطراف شلوغ است . قشون روس هم در رشت توقف كرده علت معلوم نيست . نامهء عماد السلطنه از آقاى عماد السلطنه پاكتى و چند روزنامه فرستاده بودند . خيلى اسباب پريشانى اوقات من شد . خداوند چقدر ما را بدبخت خلق كرده از هيچ سمت مفرّى نداريم . « پاكت 16 صفر كه به توسط صدر اللّه فرستاده بوديد عصر هفتم ربيع الاول رسيد . قاصد خيلى در راه معطل نشده بود . از گرفتن كبك و شكار مرقوم شده بود اين زمستان الموت سالها به خاطر و الا خواهد ماند ، انشاء اللّه ايام شيخوخيت تعريف از آن براى جوانهاى عصر خواهيد نمود . اما در باب الموت و صحبتهاى آنجا اگر صد مرتبه از آنجا كاغذ بنويسيد ديگر جواب صريح ندارد و آنچه به عقل من رسيده و نوشته‌ام هرآينه عمل كنيد همان آمدن قزوين است از اينجا فايده ندارد ، يعنى نه تكليف گذران و معاش اولاد شما معلوم مىشود نه اين‌كه شما از الموت چه برمىداريد و چقدر خرج داريد . قشون روس از قزوين رفت . حمايت وزير مختار و قونسل از حضرت و الا به همان ميزانها است كه ديده‌ايد . سپهدار اعظم رئيس الوزراء شد . آنچه را هم به حضرت و الا خوانديم